نمایش تبلیغ
 
ساخت وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگها
 

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

من زندگی مسخره ام را دوست دارم

L O G O

كنتر




پيوند
pedramp.persianblog.ir


پشتيباني
Persian Blog

 

.: :.

دوشنبه، 26 آذر، 1386

 
 

خداوند ما را از خاکی متعفن خلق کرد – قبل از این خشت متعفن ما اشرف مخلوقات بودیم این متعفن شدن ما بخاطر گناهی بود که حضرت آدم مرتکب آن شد – ولی باز خدا انسان را دوست داشت و از وجود خود در ما دمید – ما از این خاک نیستیم و محدود به این چهارچوب نیستیم – این جا بود که منطق انسان را دائما از خود او جدا میکرد و در چها چوبی تنگ تر و تنگ تر وادار میکرد – منطق تا جایی پیش رفت که مرزها را ساخت – ملیتها را وجود حتمی علتی برای معلولی – هر ملتی با مذهبی تا انواع آدمی بوجود آمد – حالا با زبون خودم میگم براتون:

انقدر مرز درست کردیم که عشق به جنس مخالف ختم شد تازه اونم انقدر باید منطقی بود وانقدر  چارچوب  داشت . انقدر عاشق بودنتو باید مخفی میکردی که کسی مسخرت نکنه بگه بچه ای دیگه خودتم یادت میرفت که عاشقی میبینی قلمو ولش میکنی میره سراغ عشق عاشقی خلاصه همه آدماییی که خدا خلقشون کرده بود شده بودن یه پا منطق انقدر که واسه حرف زدن با هم دیگه یه عالمه باید شماره میگرفتن دیگه یادشون رفته بود که همدیگرو میتونن احساس کنن  خیلی جالبه که ما خدا رو میتونیم حس کنیم و از حضورش لذت ببریم از اون جذاب تر اینه که بتونی تو وجود خودت خدا رو حس کنی  و انقدر جرات داشته باشی که بخاطر یکی از مخلوقات خدا حاضر بشی تمام وجودتو به اون ببخشی حتی اگه اون مخلوق یه فرشته باشه و مطمعن باش که خدا منتظر دیدن همین لحظه هاست – چاکر هرچی آدم رو این زمین هستم  که با احساس زندگی میکنن  و به ظاهر همیشه بازنده محسوب میشن . اگه از تویه یه چارچوب نگاه کنی میفهمی من کی هستم.

 
 

 

.: :.

يكشنبه، 27 آبان، 1386

 
 

ای تمام مردم دنیا

ای کاش از گلبرگ پاک چشمتان شبنم نمی رویید

ای کاش صدای آرام ترین باران تپش قلب هایتان بود

ای کاش نرم ترین نسیم دشت آهنگ صدایتان بود

ای کاش باور میکردیم

ای کاش باور میکردیم همه زاییده یک خداییم و همه هم خون از خاکیم

 
 

 

.: منم همون آدم تکراری :.

چهارشنبه، 20 تير، 1386

 
 

عصر بود بارونم میومد از پشت پنجره ماشین به جاده نگاه می کردم دلمم خیلی گرفته بود از مقابل یه جنگل سبز رد می شدیم یه دفعه مردی رو دیدم که از لا بلای شاخ و برگ درختا بیرون اومد از قیافش پیدا بود مبهوته و انگاری تا حالا جاده ای ندیده و نه ماشینی و نه آدمی سرتا پاش خون آلود بود چشم تو چشم من شد از چشماش خوندم که خیلی وقته دنبال چیزی می گرده و پیداش کرده ولی من زود از کنارش رد شدم نمی دونم چرا دلم می خواست بهش بگم نیا برگرد به همونجایی که بودی نبین نشنو نه نه نه ولی انگار متوجه دنیایی که بیرون از جنگله شده بود پیش خودم گفتم اگه از دنیای ما چیزی ندونه خیلی خوبه یه عمر وقت داره - تو دنیای ما اونقدر چیزا هست که ببینه و خوشش بیاد - تعجب کنه - آرزوش بشه - بدش بیادو نفرت پیدا کنه - انقدری هست که تا آخر عمر متعجب از این دنیا بره - آره ولی ما در امتداد جاده از شهر دور میشدیمو میرفتیم به سمت جنگل تا از شهر و آدماش جدا بشیم و اون میرفت به سمت آدما و ضلمتشون - ما از هوای جنگل و درختا لذت می بردیم اون از بلندی ساختمونا و رنگهای عجیب که تا حالا ندیده بود - ما تصادف کردیمو با ماشین رفتیم ته دره ولی اون پشت کامپیوترش نشسته بودو داشت تایپ میکرد.

 
 

 

.: چيز جديد :.

يكشنبه، 3 تير، 1386

 
 

زندگی تکراریست حقیقی از شروعی آغاز میشه و ممکنه پایانی هم نداشته باشه و به تکراری مکرر ختم بشه از شیرینی یه بستنی تا تشنگی بعد از لذت بردن از سردی و شیرین بودن اون از روشنایی روز تا تاریکی شب از بوجود اوردن چیز جدیدی تا تکراری شدن اون از رسیدن تا جدایی همه و همه تکراریه که باز به تکرار ختم میشه و ازهمه تکراری تر اینه که من و تو از تکراری بودن این زندگی آگاهیم و پایان کاری که میکنیم و تا ته تهش میدونیم - میدونیم اگه بستنی بخوریم تشنمون میشه اگه الان گریه میکنیم میدونیم فردا می خندیم وتنها کاری که یاد گرفتیم اینه که هروقت بستنی می خریم آب هم میخریم اگه میخوایم بخندیم قبلش دستمال سفید آماده میکنیم که فردا اشکامونو که پاک میکنیم چشامون خراب نشن -آره همش تکراره آخه احمق مگه چند تا رنگ میبینی چند جور حس داری یا سردی یا گرم یا میخندی یا گریه میکنی قبول کن میدونم نمیتونی قبول کنی ولی من دارم اینو بهت میگم که زندگی تکراره ولی تو باید انقدر تکراری بشی که خدا هم بندازت دور بری تو خاک تا یه چیز دیگه بوجود بیاد و این تکرار دوباره تکرار بشه راستی منم بخاطر یه چیز تکراری بوجود اومدم؟ شاید اومدم که بگم همش تکراره و برم.......

 
 

 

.: :.

يكشنبه، 30 اردىبهشت، 1386

 
 

سلام باید بنویسم که کسی بخونه و حال کنه ولی من چه طوری حال کنم

 
 

 

.: :.

يكشنبه، 25 اردىبهشت، 1384

 
 

    پسر بچه ای که بر خلاف همه پسر بچه ها اعتراف به کوچیک بودنش میکرد هنوز روی یه جای خاکی دنبال ستاره کوچولویی می گشت تو کوچه های خاکیش که بعضی موقع ها سرد میشد گرم میشد داغ میشد خیس میشد پسرک دیگه برید خسته از این همه تغییر دیگه داشت عادت میکرد که باید عادت کنه یه روز بهاری از خواب بیدار شد همه چیز تغییر کرده بود هوای داغ دیگه داغ نبود گلها بو نداشتند ولی زیبا تر شده بودند آدماش همه بزرگ شده بودند اون خیلی کوچیک تر شده بود آدما چند تا کلمه بیشتر بلد نبودند فقط همونا رو تکرار میکردند پسرک تنها تر شده بود ستاره ها بقدری بزرگ شده بودند که نه آسمون معلوم بود نه ستاره ها پسرک هر روز که بیدار مشد متوجه تغییرات جدیدی مشد مدتی از آدما فاصله گرفت ولی قلب آدما هر روز سیاه تر میشد و ستاره ها بزرگتر که حتی خورشید دیگه معلوم نمیشد حتی رنگ ها هم فرق کرده بود آدما خودشون رنگهارو میساختند رنگها هم مرده بودند پسرک هر شب گریان به خونش می اومدو اقدر گریه می کرد تا خوابش ببره این کار برای اون هم عادت شد هر روز با دلی شکسته چسمانی گریان قلبی که تا مرز سیاهی میرفت و برمیگشت یه روز پسرک از خواب بیدار شد همه چیز درست شده بود پسرک
دیگه احساس کوچیکی نمیکرد همه چیز رو به شکل مسخره ای دوست داشت پسرک ستاره ای هم دیگه عادت کرده بود دیگه خسته نبود همیشه می خندید از گلها های بی بو و بیرنگ لذت میبرد انقدر در اعماق یه جای خاکی فرو رفت که تا آخر عمرش یه ستاره ام ندید چون عادت کره بود عادت عادت تو هم سعی کن عادت کنی وگرنه.........

 
 

 

.: چشمان پر نور کجاست :.

چهارشنبه، 10 فروردين، 1384

 
 

هر چیزی که خیلی با ارزشه برای بدست اوردنش خیلی باید زجر بکشی برای رسیدن به عشق که خیلی ارزشمنده باید چیکارکنیم.


ولی نمیدونم چرا من فقط میخوام که زجر بکشم خسته بشم رسوا بشم شاید بخاطره اینه  که دنباله بهونه ای برای گریه کردنم


چرا همه عشقمونو گم کردیم آخه خجالت نمیکشی میگی من دنباله جفت  خودم میگردم که بعد با تمام مراحل مسخرمون بهش برسیم بعد خودمونو با چشمای  خستش مشغول کنیم بعد از چند سال بفهمیم این چشما ماله یه آدمه ماله یه انسانه اونم میگرده اونم خسته شده چشمای اونم تاریکه بگرد دنبال نور که تو رو روشنت کنه کاری کنه که سبز بشی دیگه خسته نشی بکن جدا شو فراموش کن برو سری وقتت خیلی کمه


                          دیوانه باش اگر عاقل باشی نمیرسی    

 
 

 

.: :.

جمعه، 5 فروردين، 1384

 
 

سلام . پسری که زندگی مسخره اش رو دوست داره هنوز هست  هنوز دنبال ستارشه فکر نکنید خسته شده نه اون مسخره تر از این حرفاست  میدونید مسخره برای من یعنی : آخره محبت آخر جریان آخر عشق آخر پشتکار یعنی  چیزی که بخاطرش هستم ستاره من زندگی ستاره ای مو دوست دارم-

 
 

 

.: :.

دوشنبه، 21 اردىبهشت، 1383

 
 

عشق در نگاه اول

هردو بر اين باورند

که حسی ناگهانی آنها را به هم پيوند داده

چنين اطمينانی زيباست

اما ترديد زيباتر است...

چون قبلا همديگر را نميشناختند

گمان ميبرند هرگز چيزی ميان آنها نبوده

اما ... نظر خيابان ها پله ها راهروهايی که آن دو می توانستند

از سالها پيش از کنار هم گذشته باشند در اين باره چيست؟!

يک صدای اشتباه گرفتيد از پشت تلفن شايد هر دو يک خواب را ديده باشند

شايد در شبی هر دو به ستاره ها نگاه ميکردند وبه ستاره ی خودشون فکر ميکردند.

 

 
 

 

.: :.

پنجشنبه، 14 اسفند، 1382

 
 

 

یه پسر بود که همیشه روی زمین راه میرفت از تو خیابونا پیاده رو ها خسته شده بود از تنهایی

چون خیلی کوچیک بود اندازه ستاره ها پسرک هر شب میخوابید رو به آسمون ستاره هارو نگاه

 میکرد یه روزاز خدا خواست که یدونه از اون ستاره هارو بهش بده خدا بهش داد یه ستاره

 قشنگ بزرگ ستاره گفت من فقط شب ها میام روی زمین اگه میخوای بیای پیش من باید بیای

 آسمون پسرک خیابوناشو فروخت پیاده روهای کوچیکشو ول کرد کفشهاشو فروخت و رفت

 آسمون پیش ستاره و آسمونی شد ولی ستاره هرشب برای زمینیا چشمک میزد چون کارش این

 بود که کم کم پسرکو ترکش کرد پسرک معلق تو آسمونا دیگه حتی شبا هم ستارشو ندید پسرک تو

 این آسمون بزرگ که مال ستاره ها بود حیرون مونده بود از خدا خواست که برگرده زمین

خدا گفت تو که زمینتو فروختی جایی نداری رفت پیش ستاره با گریه گفت منو زمینمو میخوام

ستاره فقط به اون خندید بلند بلند بعدشم با صدای خنده ستاره پسرک مرد تو آسمونا پیش همه ستاره

ها . بعد از مرگ ستاره ها هیچ کس به حالش گریه نکرد چون هیچ کسی اونو دوست نداشت حتی

ستاره نه ستاره ها .

 
 

 

.: :.

پنجشنبه، 11 دى، 1382

 
 

و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک

                             دچار آبی دريای  بيکران باشد

 نه وصل ممکن نيست

                                   هميشه فاصله ای هست

 دچار بايد بود وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف حرام خواهد شد 

                                  و عشق صدای فاصله هاست

                                                                                  سهراب سپهری

 

 
 

 

.: :.

يكشنبه، 9 آذر، 1382

 
 

میخواهید بدونید من چی میگم صادقانه هر چی ته دلمه میخوام بگم گوش کنید تا اینکه دل من آروم بگیره

من شنیدم که قبل از اینکه ما ها بدنیا بیایم روح های ما تو یه دنیای دیگه باهم بودند که بعد این روحهای ما وارد

 جسم هایی خاکی شدند یه عالم نیازو محدودیت...

من دلم میخواد هممون باهم مثل اون موقع ها زندگی کنیم کنار هم همیشه پیش هم

اما.....

یکسری محدودیت داریم مثل ازدواج-- محرمیت--پدرو مادر که نگرانه....

اگه میشد چقدر خوب بود میدونید دیگه مگه کسی احساس تنهایی میکرد

حالم داره بهم میخوره از این دنیا عاشق دلامونو نگاه کن همش هوس و هوس باز بعدم اسمشو میزارن عاشقی

حرف حسابم همینه حالا هر کی با من موافقه نظر بزاره که بدونم همنظر برای من وجود داره شاید بتونیم باهم

این دنیارو تبدیل کنیم به اون چیزی که میخوایم .

 

من دیگه نمینویسم چون حالم بهم میخوره از این دنیا به امید اینکه ما هم مثل ستاره های آسمون با هم باشیمو

 برای اهالی زمین چشمک بزنیم.

 
 

 

.: تو ميگی گريه نکن :.

چهارشنبه، 21 آبان، 1382

 
 

تو ميگی گريه نکن آخه بابا ميشه مگه .

يادت هست اون موقع ها که تو بهشت بوديم من که خيلی خوب يادم مياد وقتی خدا مجسمه های

گلی ساخته بود اين مجسمه ها را نور باران کرد و ما شديم انسان آدم

دلی پر نور قلبی سپيد بالهايی بلند پرواز بعد خواست که ما را زمينی کند اينقدر لطيف بوديم که

خاک نمی توانست ما را ببيند و فورا ترک خورد و تکه تکه شد.

بعد کمکم زمينی شديم قلب سپيد؟؟؟ بال های بلند پرواز؟؟؟ روحی پر نور؟؟؟

همه اينها تيره شدند روز به روز تيره تر سياه سياه تر تنها چيزی که برای من از اون پاکی و

نورانيتم باقی مونده اشک هايی به رنگ آب است که از چشمان سياهم می آيد

راستی چند وقتی ميشه که اشکهايم شور شده اينقدر گريه می کنم تا ديگه اشک هايم سياه نشن

من ميخوام همش گريه کنم ولی ميترسم که اشک هام تموم بشن اشکها تموم ميشن؟؟

حالا بازم به من ميگی گريه نکن تازه می خوام زير بارونم برم خيس خيس بشم چی ميگی

گريه کنان پيش تو می آيم تو گفتی پسرکم چه می خواهی

گفتم ستاره يک مشت ستاره نسيبم کردی

گفتم اين ستاره ها که چشمک نميزنن

گفتی چرا در سکوت شب نگاهشان کن

ستاره ها رو در شب ديدم فرياد زدم . مردم . مردم مرگم فرا رسيد

آخه من بی ستاره ام

نميدونستی...

 
 

 

.: سلام ستاره ها..... :.

دوشنبه، 12 آبان، 1382

 
 

تو میگی بنویس از آدما از آسمون از رنگ اه ه ه ولش کنید خسته شدم بزارین کمی صادق باشم اصلا کی به من میگه باورتون می شه هیچ کی با من حرف نمیزنهدوستانم که نوشته هامو میدونم میخونید فلورا.. سعید..و... ماها چی میخوایم چیکار کنیم ماها زنده ایم تقدیرم اینجوری بوده ماها با هم باشیم من از زندگیم خسته شدم به خدا نمی خوام ادای شاعرارو درارم ولی چی می شد همه چیز پاک بود دوستی هامون نگاهامون به همدیگه من خیلی خسته ام شایدم خیلی دیوونه می خوام انقدر داد بزنم تا بازم بارون بیاد برم تو خیابونا مثل دیوونه هاشم اگه هیچکی نباشه داد بزنم بابا سرنوشت ماها چیه چرا من الان باید براتون خیلی راحت بشینم بنویسم یکی تو خیابونا دنبال جای خوابیدن باشه که یه کمی از جای دیروزش امن تر باشه چرا من باید راحت بخوابم و خوابم نبره اصلا هم نخوام بهش فکر کنم بازم یادم بیادو با اون بخوابم

به کجا میریم ما تا کجا میریم ما چقدر می خوایم ماها بخوابیم راستی من خیلی وقته ستاره هارو نگاه نکردم کاش میشد هممون با هم جمع میشدیمو کنار هم ستاره هارو نیگاه میکردیم شاید شما ها ستاره منو پیدا میکردید اصلا ستاره دارم تو چی می گی ای ای دعا کنید برای من نه برای ستاره ها.................

 
 

 

.: سلام آسمون :.

چهارشنبه، 7 آبان، 1382

 
 

تو میگی آروم باش منطقی فکر کن درساتو بخون دکتری مهندسی بعد که بزرگ تر شدی ماشین می خری خونه می خری زن می گیری
صبر کن بقیشو خودم می گم مثل حیوونا بعدشم میمیری بقیشم کاری نداری
یه عمر کثیف بودی  واسه خودت لجن خریدی لجن گرفتی باهاش زندگی میکنی بعدشم میمیری
تو اصلا می دونی عشق چیه میدونی با عشق زندگی کردن با عاشقونه زندگی کردن فرق میکنه
میدونی یاد چشماش چه کیفی داره ما هممون به لجنزار نمی ریم ما دنیای دیگه ای می خوایم دنیای آدمای صادق
آدمایی که تا آخر همون طوری که میدونیشون باشن ما گوشه های عشقو چشیدیم تا حالا هم بهمون یاد ندادن
 اینو خودمون فهمیدیم بدون عشق زندگی کردن یعنی مثل همه بودن بابا ما یه کمی فرق میکنیم
بابا ما بیشتر میفهمیم عاشق شدن خیلی فرق میکنه با این که مامانت یه آدرس گیر بیاره تو بری اونو بخریش از
با مامانش اگه خیلی گرون بود چونه بزنی وگرنه   نه اگه نشد که نشد اگه شدم برین عقد بخونین بعدشم با هم چه عسل ها که تو دهن هم نزاریم
چه حرفا که نزنیم بابا چیز دیگست اگه شما میدونین چیه به من یاد بدین دعا کنین آسمونی شیم
تا بتونیم حداقل تو آسمونا زندگی کنیم  راستی تو آسمونا واسه ما جا هست  شایددددددددددددددددددددددد
 

 
 

 

.: :.

يكشنبه، 6 مهر، 1382

 
 

الان راحت میگم که عاشقی دروغ همش علکیه دروغی یا عشقی که سر آدمای کوچولو رو گرم میکنه و زاویه دید شونو کوچیک میکنه تا نتونن بزگ ببینن تانتونن به نور برسن عشق واقعی بین دو تا آدم دو تا موجود زنده خیلی مسخره است عشق از راه چشم ها از راه گوش واقعا ÷و چی محض عشق زمینی وقتی بین دو نفر حاکمه که یکی از آدما کور باشه اون یکی هم لال اون موقع شاید بشه گفت عاشقی اونم عشق زمینی وقتی عشق آسمونی هست چرا زمینی آسمون که بزگ تره آسمون که آبی تره چرا زمین زمین آسفالتی چرا عاشق شدن آسمونی خیلی سخته ولی اگه هر کی آسمون بگیره دیگه زمین براش خیلی کوچیکه میره بالا تر بالا بالا دعا کنیم که بتونیم یه زره از آسمونی ها رو ما عاشق بشیم دوباره مثل اولش با هم باشیم کنار هم وای چی میشه ..........

 
 

 

.: :.

جمعه، 4 مهر، 1382

 
 

تا کی ميخوای آسمونارو آسمون ببينی همش آبی کمرنگ تا کی ميخوای ادا در بياری

تا کی ميخوای آدم آهنی باشی تا کی ميخوای اينقدر مثل آدم آهنی اينقدر همش منطقی باشی کمی ديوونه شو راستی چند وقت پيش دخترکی ديدم با دامنی گل دار ولی خيلی تيره چرک کثيف ولی گل داشت . با باباش از بين زباله های آدم های زباله دنبال چيزی ميگشتند تا زباله نشن دخترک يک بطری آب معدنی خالی پيدا کرده بود

روی بطری عکس کوهی آبی بود دخترک اسرار ميکرد که من اينو ميخوام باباش ميگفت نه اه اه چی می گم من نميدونم شايد دخترک با دامن گل دار عاشق آبی بود .

عاشق شو نه ولی نشو اگه شدی عاشق بمون ولی اينو بدون عاشقی زيادی دروغه اينو از ته دلم نمی گم همينطوری گفتم گفته باشم . عاشقی يعنی هيچ وقت حرفاتو با هيچ کس نزنی چون هيچی ولش کن

فقط ميدونم اون بهانه ای که من يعنی زندگی من روح داشته باشه کثيف نشم

بازم می گم اينقدر گريه می کنم تا بتونم گريه کنم تا از کثافت و لجن پاک شم

می خوام سبز شم سبز.....................

 

 

 
 

 

.: :.

جمعه، 14 شهريور، 1382

 
 

چرا منو ميخوای خراب کنی زندگی مسخره من خيلی خوبه چرا نميذاری گريه کنم

من که خيلی راحت بخاطرت گريه می کنم  چقدر بايد باشم تا باشيم ديگه دارم خيلی خسته می شما بيا منو کمک کن .

به نظر من بی صداقتی خوبه ولی چرا ميخوای ادای آدمای صادقو دربياری اين خيلی بده وای ديوونم کردی تو حتی به من سر نميزنی .

اه  وای من چی ميگم ميدونين الان خيلی مريضم ديوونه شدم البته هميشه ديوونه ام اين مامانم ميگه

من ديگه از تاريکی نمی ترسم ولی از تاريکی نگاهت که ديگه نبينمت خيلی می ترسم من راجع به کی حرف ميزنم باورتون ميشه راجع به کسی حرف ميزنم که تا حالا نديدمش  ولی از ته وجودم دوستش دارم نمی دونم کيه ولی می دونه فرشته نجات منه که اگه بياد ستاره خاموش من تو آسمونا بدنيا مياد .

به اميد آسمون صاف ولی بارونی که منو زياد خيس نکنه اين شعر هم راجع به اون گفتم

 

من مثل سنگ ميشم تو مثل برف هستی

من شيشه ميشمو تو منو از پشت شيشه يه رنگ ديگه ميبينی

من سياه ميشمو تو به من برف سفيد هديه ميدی

من نميتونم گريه کنمو تو به من يه مشت بوی خوش اشک می دی

من آرزو دارم گريه کنم تو ميری تا من گريه کنم ولی منصرف شدم نمی خوام گريه کنم

برگرد جان فرشته ها برگرد اصلا تو رفتی نميدونم هستی اصلا ولی زود بيا

دعا ميکنم تا زود بيای بی تا ستاره من بدنيا بياد مردم از بی ستاره بودن

خجالت ميکشم از خدا بخوام تا تو بيای ولی بی بيا وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی  ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی  ی ی ی ی ی ی ی ی  ی يی  ی ی اتغق ذمتکئتهتدذنت

 
 

 

.: :.

دوشنبه، 10 شهريور، 1382

 
 

سلام يادتون مياد اون موقع ها که با هم بوديم همه پيش هم بوديم بدون حرفوهيچ

چيز ديگه ای اصلا با هم قهر نمیکرديم بعد خدا ما رو گرفتار اين مجسمه های خاکی کرد

مجسمه هايی با هزار نياز وما بوديم بدون نياز بعد گفت اگه شما تونستيد با اين مجسمه

های خاکی پر از نياز زندگی کنيد يه جايزه بزرگ بهتون ميدم  ميدونيد   ديگه   اسمش همون بهشته که دوباره هممون کنار هم باشيم بدون قهر ها و آشتی ها بدو ن بدی ها

 

حالا تو اين دنيا ما بايد بگرديم تا دوباره همديگرو ببينيم اگه ميبينيد که خيلی ها رو

 دوست داريم با اين که سن هامون بهم نميخوره اگه ميبينيد که برای رسيدن بهم

گريه ميکنيم بخاطر همونه آره عزيزان دوستان زمينی من بيين هممون با هم اين

مجسمه های خاکی رو بشکونيم زير پاهامون خوردش کنيم تا روحمون بزرگ بشه  تا

 از همه محدوديت ها همه ی نيازهامون رها شيم تا دوباره با هم باشيم نزاريم اين

نيازهامون ما هارو خفه کنه تا يکی مثل من بهتون بگه دوستان زمينی بزاريد همديگرو

 دوستان آسمونی صدا کنيم دوباره همه باهم همديگرو بغل کنيم و از ته دل مثل

 بچه گريه کنيم و داد بزنيم تا بشيم مثل خود خدا . مانند شاخه ای نباشيم که باد هر

 روز ما را از اين طرف پرتاب کنه اون طرف ها که گم بشيم قربان شما دوستان

 آسمانی حسين

 
 

 

.: :.

يكشنبه، 9 شهريور، 1382

 
 

 
 

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

Desigen by Pedram
http://hyperphoto.photoloft.com/view/allalbums.asp?s=cano&u=1776090


  RSS 2.0